یک درد دل دوستانه: به کجا می رویم؟

یک درد دل دوستانه: به کجا می رویم؟ نوشته: محمدعلی نژادیان

یک درد دل دوستانه: به کجا می رویم؟
نوشته: محمدعلی نژادیان

به نام خدا

 یک درد دل دوستانه : به کجا می رویم ؟

خیلی وقت هست که احساس می کنم قانون درونم با قانون این دنیا سازگاری ندارد …!

واقعا چرا برخی مردم چشم های خود را بسته اند و فقط می روند، به کجا با این سرعت ؟

چرا یکسری از افراد نمی دانند همیشه به جایی که می روند مقصد نیست !

بعضی وقت ها آنقدر چشم های خود را می بندیدم و اسیر دنیا می شویم که حواسمان نیست که به مقصدی که مد نظر داشته ایم رسیده ایم ولی به خاطر یک غفلت از آن می گذریم !

بعضی وقت ها در ابتدای راه هستیم و فکر می کنیم به مقصد رسیده ایم !

چرا نمی خواهیم درک کنیم که زندگی یعنی رویارویی با مشکلات و حل مشکلات !

نه فرار از مشکلات…

 نه ساختن با مشکلات…

 نه پاک کردن صورت مسئله مشکلات !

باید بدانیم اساس زندگی انسان رویارویی با مشکلات و تلاش برای غلبه بر آنهاست و نمی توانیم انسانی را بیابیم که مدعی باشد اساسا هیچ مشکلی ندارد

لذا باید نگرش خود را به زندگی و مشکلات آن دگرگون کنیم و بدانیم که اکثرا استعدادهای انسان در عرصه همین مشکلات است که بروز می کند و مشکل این است که این واقعیت را درک نکنیم

اگر ندانیم که دلیل و راه حل مشکلات چه هست آن وقت برای خودمان مصیبت درست می کنیم و فقط باید منتظر باشیم بلکه  امداد غیبی به دادمان برسد ! البته تازه اگر شانس بیاوریم و تاوان سنگین ندهیم !

نمی دانم چرا تازگی ها برخی مردم دوست و دشمن های خود را، خیر و شر را، خوب و بد را، راست و دروغ را، زشت و زیبا را… درست تشخیص نمی دهند؟!

  یک روزی در همین مملکت پسرهای ما

 جانشان را…

 آرزوهایشان را…

 می گذاشتند کف دست و می رفتند جلوی توپ و تانک…

 یک روزی پسرهای ما مجروح که می شدند آرام و قرار نداشتن و با چه وضعیتی دوباره بلند می شدند و می رفتند جبهه که نکند رفیق نیمه راه نشوند و در راه خدا و مملک خود کوتاهی نکرده باشند!

ولی امروز بعضی وقت ها رفاقت ها و خیانت ها جای خود را با هم عوض می کنند!

یک روز در همین مملکت جلوی در اطاق که می رسیدیم به هم تعارف می زدیم که شما اول بفرمایید ولی چرا الان باید همدیگر را هول بدهیم تا زودتر برسیم ! به کجا ؟ به چه قیمتی ؟

 یک روزی در این مملکت بزرگ های بازار جمع می شدند تا دست یکی از کاسب ها را بگیرند تا زمین نخورد ولی چه شده که امروز دست به دست هم می دهند تا یکی را زمین بزنند ؟

یک روز در این مملکت می گفتند با دوستان مروت با دشمنان مدارا ولی چرا امروز مروت و مدارای ما شده یک لقمه نان به هر قیمتی ؟!

چرا شب موقع خواب به جای اینکه به انصاف فکر کنیم به فکر این هستیم که صبح به چه صورت اجناس خود را گران تر بفروشیم ؟!

چرا به این فکر نمی کنیم که خداوند جای حق نشسته است؟!

چرا به این فکر نمی کنیم که همه چیز دست به دست سپرده است و از هر دستی بدهیم از همان دست پس می گیریم ؟!

چرا اتحاد شده خواب و رویا ؟!

بیاییم دست به دست هم بدهیم در این مشکلات متحد باشیم و همدیگر را درک کنیم…

 بیاییم به یکدیگر سخت نگیریم و توکل و امید خود را از خداوند از دست ندهیم…

 بیاییم هدف خودمان را که رسیدن به کمال هست گم نکنیم . ..

بیاییم کمال خودمان را با جمال دنیا عوض نکنیم…

 یادمان باشد مقام ما انسان ها می تواند از فرشته ها بالاتر برود …

بیاییم از خود شروع کنیم…

یادمان باشد در طول تاریخ بشریت هر قوم و ملت و حکومتی که بر خلاف فطرت انسانی و در مسیر نادرست حرکت نمود و ظلم و ستم کرد خود را از رحمت خداوند دور نمود و دچار بحران و مصیبت های شدیدی شدند…!

 و در نهایت باید بگویم فقط  کافی است در مشکلات صبر و توکل کنیم و خطایی را مرتکب نشویم و بعد از این امتحان و آزمایش در رحمت خداوند به روی ما باز خواهد شد و طبق وعده خداوند آینده از آن صابران و نیکوکاران است…

                                                                                                        محمدعلی نژادیان 

                                                                                  سوم اردیبهشت هزارو سیصد و نود و سه هجری شمسی

                                                                                ۱۹:۱۱

6 نظر برای “یک درد دل دوستانه: به کجا می رویم؟
  1. مهرداد عبدالله گفت:

    آقای نژادیان باسلام. متن زیبا ودلنشینی بود که بخشی وصف حال اوضاع فعلی مردم این دوران است. دوست گرامی امیدوارم خداوند وسعت دید بیشتر وکلام نافذتری به شما عطا کند . موفق باشید. دوستدار شما

  2. سالومه چوکامی گفت:

    واقعیت تلخیه. اما هست.متاسفانه ما دچار فقر فرهنگی شدیدی شدیم .حالا چطور باید این بحرانو پشت سر بگذاریم با خداست….با تشکر از شما وکلام زیباتون

  3. باید گفت و گفت تا رجوع به اخلاق نیک گذشته مان اتفاق بیفتد
    و این یاداوری شما و البته دیگر دوستان نشان از یک نوع بیداری میدهد بیداری از خوابی به نام فراموشی
    یاد سریال مختار و داستانهای دیگر تاریخ پیامبران افتادم که بعد از یک دوره فراموشی و غرق لذت شدن مردم با تلنگر مردانی بیدار همچون شما از لذتهایشان دست میکشیدند و بعد از اظهار پشیمانی راه راست را انتخاب میکردند
    قطعا این گام شما در راستای رسالت انبیا است دوست عزیزم
    قدر خودتان را بدانید

  4. محمود گفت:

    سلام
    در این دنیا اگر سوداست با درویش خرسند است / خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
    اللهم بلغ مولانا صاحب الزمان عجل الله
    یا علی

  5. ابراهیم گفت:

    ممنون از متن زببا و پر محتواتون،یقینا”برای اهل تفکر مطالب تکان دهنده ای عنوان شد،بازم ممنون

  6. دنیا گفت:

    واقعا عالی بود آقای نژادیان لذت بردم از متن بسیار زیباتون همانطور که توی کتابتون نوشتین به نظر من فلسفه مشکلات یاد خداست…